مؤلف مجهول
20
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
خدم و خيل و خول بايد پرداخت . و هرگاه كه بتدبير صايب و راى ثاقب سد خلل و رمّ شعث طرفى آغاز كرد ، مفاسد از گوشهء ديگر هدم و جزم آن را به حكم « اذا سدّ منه منخر جاش منخر » اساسى تازه بازنهد ، چه كه گفتهاند ، شعر : ارى الف بان لا يقوم بها دم * فكيف ببان خلفه الف هادم و از جملهء قضايا كه بنفس مبارك متصدى بايد شد ، و مجال مشاركت و مداخلت غيرى در آن نامتصور ، تفحص احوال قضات و نواب و ارباب جاه و امرا و اركان و اعضاء دولتست ، تا اگر از بوادر اقوال و صوادر افعال ايشان چيزى ناپسنديدهء شرع و عرف ظاهر شود ، بگوشمال « 1 » بأس و بؤس خويش ايشانرا تأديب فرمايد و آن منصب به دو سالم نگذارد ، كه جرأت نيفزايد . شعر : [ 13 پ ] و راعى الشّاء ذبّ الذيب عنها * فكيف اذا الذئاب لها رعاء و از حال شرطه و عوانان و متردّدان نيك مترقب بايد بود و اين معنى [ را ] از لوازم ملكدارى و موجب دادگسترى دانست ، چه هرچه ايشان كنند چون از جاه و قوت ملكست آن فعل به دو منسوب باشد ، شعر : و من يربط الكلب العقور ببابه * فعقر جميع الناس من رابط الكلب و نيز رسايل و رسل كه از هرطرف رسند از هرتدبّر و تفكر بىسآمت و ملالت « 2 » و تهاون و تقاعد جواب بايد گفت ، تا بحواشى ملكدارى خللى طارى نگردد . على القصه جهات « 3 » زحمات نامعدود و غوايل نامحدود كه از علاوت مجمل است ، تحمل بايد نمود و از ملاذّ دنياوى يك مرده حصه گرفت ، « و هل بطن عمرو غير شرّ لمطعم » ، خورد و خواب و راحت خود ايثار دعت و راحت رعيت بايد كرد .
--> ( 1 ) - ص : و بگوشمال . ( 2 ) - ص : قلالت . ( 3 ) - ص : جهان .